12 شهريور 1389














 

 

افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا-5

 

اعضاء جدا شده از مجاهدین

2009/06/11

 

افشای توطئه کثیف فرماندهی اوورسوراوواز

 در مورد جداشدگان و ایرانیان آزاده مقیم اروپا

PART-5

لینک به قسمت اول: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10113 

لینک به قسمت دوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10118  

لینک به قسمت سوم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10121 

لینک به قسمت چهارم: http://www.ariairan.com/fa/?mod=view&id=10131  

فصل دوم: ملاقات در پاریس

 قسمت دوم  

در یو تیوب :http://www.youtube.com/watch?v=tbLD1OLfNgE&feature=channel_page

 

در تاینی پیک :http://tinypic.com/player.php?v=14sd2du&s=5


در یاهو :http://video.yahoo.com/watch/5277443/13921126


 

 

 * اعظم فراهانی در حال گفتگو با یکی از مسئولین مجاهدین

 

اعظم فراهانی،جمشید مجیدی و علیرضا نصراللهی

 

علیرضا نصراللهی:  تو این مدت ، سر همین جریان "سرژی"چند ماه ازش میگذره؟10 ماه پیش. درسته؟ 

اعظم فراهانی:  نه نوامبر بوده

علیرضا نصراللهی:  چند ماه پیش؟چند ماه؟خداوکیلی چند ماه؟ 

اعظم فراهانی:  6 ماه پیش.

علیرضا نصراللهی:  بیشتر از 6 ماهه.از اون موقع تا حالا من دنبال زندگی خودم بودم. 

اعظم فراهانی:  یعنی من باید بپذیرم که تو دنبال زندگی خودت بودی...

علیرضا نصراللهی:  نه، گوش بده،گوش بده،حرفامو بزنم، گوش بده.من دنبال زندگی خودم بودم ، با هیچکی هم کاری نداشتم.من اون جداشدگانی رو که انتقاد می کنن به سازمان کاری ندارم.دارم سایت هاشون رو میبینم دیگه ،حرف می زنن.دیدی که خودت داری می بینی.میگی من دارم 24 ساعته اخبارو دنبال میکنم.تو این مدت آیا اومدم کلمه ای حرف زدم؟آیا اومدم تو چیزی ...   

اعظم فراهانی: غیر از کجا؟از سرژی به بعد؟

علیرضا نصراللهی:  از سرژی به بعد. 

اعظم فراهانی: آهان...،آزادگان چی بود؟رادیو آزادگان که مصاحبه داشتی

علیرضا نصراللهی:  اون که مال زمان ورودم به فرانسه است.  

 اعظم فراهانی: پس چرا اونجا که با من صحبت کردی...

 

علیرضا نصراللهی: اون مال ورود به فرانسه بود  

اعظم فراهانی:  بعد به من نگفتی دیگه از این به بعد کاری بر علیه سازمان مجاهدین نمیکنی؟

علیرضا نصراللهی: اون ورود بود.ما دفعه دوم بود که با هم صحبت کردیم.  

اعظم فراهانی:  از نوامبر به بعد بود که ....

علیرضا نصراللهی:  اون دفعه دوم بود که با هم صحبت کردیم.برگشتی گفتی شما به من ...در مورد من این حرف ها رو زدی .گفتم بابا من کی گفتم که من اومدم... میخوام برم لندن لیلا جزائری رو بکشم و ... نمی دونم... 

اعظم فراهانی: گفتم بیا برو نفی کن.چرا نکردی؟

علیرضا نصراللهی:   کدوم رو نفی کنم؟

اعظم فراهانی:  همون حرف هایی که از طرف تو زده شده ...

علیرضا نصراللهی: باهاشون کاری نداشتم دیگه.میدونی چرا؟ میدونی چرا؟چون قرار بود کمک ام کنند ...

اعظم فراهانی: آهان ...

علیرضا نصراللهی: صبر کن!عراق رو دارم میگم.اینجا رو نمیگم.اصلا بحث اینجا نیست.قرار بود کمک کنند این سازمان به اصطلاح بنیاد سحر،حقوق بشر قرار بود بهم کمک کنند بتونم بیام اروپا ، ولی   

اعظم فراهانی: قرار بود چی ازت بگیره؟و کجا؟...

علیرضا نصراللهی: هیچی .اصلا من مصاحبه ام رو کرده بودم.اصلا تو این رابطه بحثی ما بین ما نبود.  

اعظم فراهانی: کدوم صحبت رو کردی با اونا؟

علیرضا نصراللهی: من مصاحبه ام رو کرده بودم باهاش.گوش بده!  

اعظم فراهانی: کیه ؟کی بود؟خب بگو دیگه.

علیرضا نصراللهی: حالا گوش بده.نه نمیخوام بگم.حالا گوش بده.  

اعظم فراهانی: پس تو رو تور زده بوده .قبول داری؟

علیرضا نصراللهی: ای بابا.نمیذاره حرف بزنم. 

اعظم فراهانی: بفرما.

علیرضا نصراللهی: من میگم ، زمانیکه من پاشدم اومدم اینجا .زمانیکه از اونا کمک خواستم توی یک نقطه ای،دیدم نه بابا یه همچی چیزهایی نیست.اومدم سراغ خانواده ام.همه کمک رو هم از خانواده ام گرفتم.اومدم اروپا .انتقاد داشتم به سازمان مجاهدین.شما میگید وزارت اطلاعات !چرا میگی حقوق بشر؟چون بابا همدرد من بودن خب!  

اعظم فراهانی: کی؟بتول ابراهیمی؟نسرین؟

جمشید مجیدی : پس چرا از طرف ات دروغ گفتن؟

علیرضا نصراللهی: چی گفتن؟  

جمشید مجیدی : چرا اونجایی که می نویسه ؛علیرضا نصراللهی که از شدت غم و غصه به کشور ترکیه رفت و اونجا به دنبال کار گشت و بعد اسیر تیم های مجاهدین شد که برای او کار پیدا کنند و او را با دروغ به "اشرف" بردند.اون دروغ رو میگه و تو هم اون رو باور کردی؟     

علیرضا نصراللهی: ولی نگاه کن .من نمیگم همه حرف ها کلیدیه یا کلیشه ایه یا درسته یا غلط!  

جمشید مجیدی : خودت گفتی.   

علیرضا نصراللهی: من گفتم ، این نقطه از این حرف ها نزدم.شاید نشستم، من خودم نشستم صحبت کردم ، گفتم آقا جان من بعنوان یک فرد جدا شده سازمان مجاهدین هستم .بعد از این همه سالی که من اون تو بودم.کار کردم.گفتم آقا این انتقادات رو دارم.اینجوری شده.زندگی من از اینجا شروع شد.اینجوری رفتم تو سازمان مجاهدین ،به این شکل وارد اش شدم .توسط کی رفتی؟ توسط دائی ام و دختر عمه ام اینا با سازمان مجاهدین آشنا شدم.این حرف رو زدم .نه اینکه نزده باشم.خب اونا کمک ات کردن؟آره من توسط کمک اونا رفتم سازمان مجاهدین .این داستان از اینجا شروع شد.خب!؟از اینجا شروع شد و بعد هم همون صحبت ها و مجاهدین و ....

جمشید مجیدی : ببین من همین رو میخوام بگم.ببین علیرضا ، تو و من یک انتقاد ا ز تشکیلات داریم.تو انتقادات رو مطرح میکنی ...     

علیرضا نصراللهی: بله   

جمشید مجیدی : اما این انتقاد رو بخاطر رفع ابهامات ام میکنم و بعد چیه؟ جواب اش رو میگیرم.ببین تو اونجاییکه بر می گردی مثلا  اون حرف رو میزنی میگی که ... مثلا تو اون قسمتی که نشستی و گوشی تلفن دست اته و با "بی بی سی" ... 

علیرضا نصراللهی: با " بی بی سی" داشتم صحبت میکردم.  

جمشید مجیدی : می گی که اینها (مجاهدین) خیانتی که به مردم ایران کردند ... تو این رو راجع به مجاهدین گفتی.  

علیرضا نصراللهی: بله،بله.من این کلمه رو گفتم  

جمشید مجیدی : خب باشه اشکالی نداره  در این سطح از صحبت من گفتم اگه قرار باشه بشینیم با هم اگر تو در واقع اشکالی داری ، ابهامی داری ، که به من بگی که مثلا دائی جمشید یا جمشید تو الان وسیله منی .تو به من میگی که ؛ من سرگروه ام .متوجه شدم که با پاسپورت که پاسپورت نداشت از اون منطقه خارج کردن(اشاره به خارج کردن مخفی و غیرقانونی برخی توسط سازمان مجاهدین).پس من چی؟درسته یا نه؟    

علیرضا نصراللهی: چی ؟ ... نفهمیدم این موضوع که حرف اش رو زدی.  

جمشید مجیدی : تو به من گفتی که چرا کسانی دیگر از دوست های من رو از عراق خارج کردن .پس من چی میشم اینجا؟   

علیرضا نصراللهی: آره...  

جمشید مجیدی : خب منم در جواب بهت گفتم که علیرضا ؛"مژگان پارسایی" کجاست؟"صدیقه حسینی" کجاست؟ " ...

علیرضا نصراللهی: بله اینو من یادم نبود.  

جمشید مجیدی : من برگشتم گفتم ؛ اعظم طالقانی" کجاست؟ البته باز بنابر این گفتم که شاید علیرضا ندونه که مجاهدین کسی نیستند که پشت به کسی کنند!چون هنوز که هنوزه ،"مصطفی رجوی " اونجاست!       

علیرضا نصراللهی: یه چیزی بگم در رابطه با این موضوع وسط کلام ات...  

اعظم فراهانی: ببخشید.ولی من صحبتی که کردم هنوز جواب اش رو نگفت علیرضا...شما گفته بودین که مجاهدین خیانت کردن به مردم ایران... چرا اینو گفتی؟

علیرضا نصراللهی: میدونی چرا؟میدونی چرا؟ببین ما رفتیم جنگ.زمانیکه آمریکا حمله کرد.پخش شدیم اونجا تو منطقه "جلولا" ، 5 کیلومتری مرز ایران .همه عزم مون رو جزم کرده بودیم که بجنگیم.میدونی از توی ساک "اف آ " ها چی در اومد؟  

جمشید مجیدی : "اف آ"کیه ؟ چیه؟ من نمی دونم!   

 علیرضا نصراللهی: "اف آ"* یعنی مسئول 5 نفر .    

 

اعظم فراهانی: ببین ، تو شعارها رو بذار کنار ...

علیرضا نصراللهی: شعار نیست.من دیدم!  

اعظم فراهانی: تو رفتی به "بی بی سی" اعلام میکنی که مجاهدین به مردم ایران خیانت کردن... یه چیزی "نسرین" شلوغ کرد ...

علیرضا نصراللهی: دارم میگم دیگه...قبول نمیکنه کنه!...  

اعظم فراهانی:( با تمسخر) اون ورداشته ات آورده اروپا!

علیرضا نصراللهی: کی ور داشته آورده اروپا؟ کی ورداشته منو آورده؟ من خودم اومدم.... 

اعظم فراهانی: این حرف ها چیه؟ من دیدم تو ساک ... تو فرهنگ  تک تک کلمات ات ، حرف زدن ات هم مثل گذشته اته...برادر من اجازه بده...

علیرضا نصراللهی: نیگاه کن ، شما نمی تونین به گذشته آدم ها ...  

اعظم فراهانی: هر چی بهش میگم ،میگه دی لاین میکنم.میگم نزن... تو برامون ناشناخته ای.من فقط چون گفتی من نیستم (با اونا)...

علیرضا نصراللهی: آره نیستم.منم نیستم.  

اعظم فراهانی: به جون بچه ام قسم اون روز که گفتم برو ...گفتم برو روی اینترنت.بعد که اونا رو با تو دیدم ، "سرژی" رو دیدم و ...گفتم مشکوکه...یعنی سر ما هم داره کلاه میذاره.پدر تو داره له میشه زیر این داستان.

علیرضا نصراللهی: پدر من ، من باهاش صحبت کردم.من بهش هم گفتم.همه حقایق رو بهش گفتم.قبلا هم واسش توضیح دادم.همه چی رو هم بهش گفتم.  

اعظم فراهانی: پدر تو حقیقت رو از تو قبول میکنه یا از من!؟

علیرضا نصراللهی: از من! آره ، شرط می بندم باهات.شرط می بندم سر این موضوع ، سر زندگیم!  

اعظم فراهانی: من الان دعوا نمیکنم باهات.دارم کمک می کنم بهت.

علیرضا نصراللهی: کمک نمیکنی به من .داری باهام دعوا میکنی.  

جمشید مجیدی : نه.نه!   

علیرضا نصراللهی: دائی کمک نمیکنه، داره دعوا میکنه باهام.  

جمشید مجیدی : من میخوام بهت بگم علیرضا، ممکنه تو الان ندونی جواد فیروزند کیه ! ممکنه ندونی ...   

علیرضا نصراللهی: ببین من اگه بفهمم جواد فیروزمند با وزارت اطلاعات کار میکنه ،حتی اسمش هم نمیارم.اگه بدونم داره با وزارت اطلاعات کار میکنه ، ولی این برای من ثابت نشده ، یعنی من چیزی ندیدم ازش که بخوام ... حالا، حالا این ، همین موضوعی که شما دارین میگین.من که دنبال زندگیم بودم.من که داشتم کارم رو میکردم .با کسی هم که کاری نداشتم تو این مدت...

اعظم فراهانی: اونا چی بود که رفتی "سرژی" کتاب پخش کردی؟ تو برا چی رفتی ...  

علیرضا نصراللهی: کدوم کتاب... ببین من...این موضوعی که دارم میگم ، ببین اگر رفتم کتاب پخش کردم بدلیل این بود که گفتم ، یه سری انتقادات داشتم .من اینجوری فکر کردم خودم رو خالی میکنم سر این موضوعات یه چیزهایی هم از درون خودم کنده میشه ،خب!؟ 

جمشید مجیدی : بخدا قسم اونقدر این مردم انتقادها رو بر میدارن میان ، تلفن میزنن، ارتباط مستقیم هست زنگ میزنن  ...بخدا میلیون ها نفر بیننده داره، میلیون ها نفر حرف میزنن ...      

علیرضا نصراللهی: بله من دیدم.شما فکر میکنین من نیگاه نمیکنم؟...  

جمشید مجیدی : من میدونی علیرضا ... درد من چیه ؟ ... علیرضا رو دیدنش ، دیدنش نشسته دور اونا ... ممکنه برات مهم نباشه، ممکنه بگی دروغ میگن ، راست میگن شایعه است  اما من میخوام به خودت بگم تویی و وجدان خودت .تو علیرضا کسی بودی که  در سالگرد 17 ژوئن اومدی مثل شیر خواهر مریم و برادر رو نگاه کردی ... من نامه تو رو به مجاهدین نگاه کردم ...   

اعظم فراهانی: (تلفن زنگ میزند و اعظم فراهانی به انگلیسی جواب میدهد..."سلام سلام.حال شما ، من متاسفم ..."،سپس به طبقه پائین رستوران رفته و پای تلفن به فارسی صحبت میکند.در این مکالمه اعظم فراهانی به مسئول بالاتر خود گزارش می دهد که خیلی سخت جان است و علیرضا تا الان مقاومت کرده و ... مسئول پشت خط نیز به او خط و خطوط کار را میدهد که با علیرضا چگونه برخورد کند و چگونه بحث را پیش ببرد و با تهدید و تطمیع  بتواند علیرضا نصراللهی را راضی کرده و از او همانند علی پاک دستنوشته بگیرد- این مکالمه توسط ایرانیان آزاده ضبط شده و در سایر قسمت ها منتشر خواهد شد. عکس اعظم فراهانی در طبقه پائین رستوران مربوط به همین تماس تلفنی است*)

علیرضا نصراللهی: میدونی، میدونی،من اونجوری نبودم .ببینین تو سازمان مجاهدین (در عراق) شما نبودین...  

جمشید مجیدی :  الان 30 ساله که با مجاهدین هستم ... خیلی قدیمی هستم ...

علیرضا نصراللهی: بحث ام این نیست.میدونم، آره .یه چیزی بهت بگم از من گوش کن.بعنوان یه تجربه برای مامان بچه ات...  

ادامه دارد ...

...............................

*FA:

*"اف.آ" : یکی از رده های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین است که حدودا  از سال 1995 توسط مسعود رجوی  در عراق طرح و ابلاغ شد. یعنی فرمانده عملیاتی یک  یکان نظامی.

این رده بندی بر اساس سابقه افراد تنظیم شده بود و یک فرمانده یکان عملیاتی می بایست بین 20 تا 25 سال سابقه حرفه ای و حضور 24 ساعته در پایگاه ها و قرارگاه های مجاهدین داشته باشد.

یک فرمانده عملیاتی می توانست از یک تا 21 نفر تحت مسئول داشته باشد.هر "یکان نظامی" می توانست حدودا 3 تانک تی 55 روسی،یا چیفتن یا معادل آن ...، بعلاوه  3-2 نفر بر زرهی ، 3-1 خودرو مهمات بر،یک خودرو جیپ لندکروز و ... داشته باشد.

هر"یکان نظامی" 4 واحد عملیاتی داشت.3 واحد زرهی و یک واحد پشتیبانی.سابقه تشکیلاتی فرماندهان واحد ها می بایست بین 15 تا 20 سال باشد.افراد زیر 15 سال سابقه تشکیلاتی  نیز اعضاء تحت مسئول یک واحد عملیاتی محسوب می شدند.  

 

 


  10-06-2009
 
AriaIran.com(C) 2008